الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

135

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

و باز مىگويد : - شرط عبوديت آن كه در ره معبود * محو شود عبد را وجود سراپا عقل و دل و روح و جسم و ديده و سمعش * مات شود در صفات خالق يكتا بنده همان به كه عجز خويش بداند * پا ننهد از مقا م عجز به بالا سفر كن از هواى خويش و در ملك رضا بنشين * كه در سير و سلوك اين جاست ما را آخرين منزل اگر حق را مريدى از مراد خويشتن بگذر * برو در نامرادى كن مراد خويش را حاصل وصال او چه مىخواهى رضاى او تمنّا كن * كه ما از ترك وصل او شديم آخر به او و اصل دانى كه چيست وحدت ، در كثرت آرميدن * دل بر خداى بستن وز ما سوى بريدن چشمى بجو كه هر سو روى خدا ببينى * زآن رو كه كور چشمى است روى خدا نديدن تحصيل معرفت كن تا بندگى بدانى * كاين بوده قصد خالق از بنده آفريدن گر ز خواهش‌هاى نفس اى عقل خواهى وارهى * حق به چشم حق بجوى و غير حق از حق مخواه در بلاى حق تحمّل كن ولى آيس مشو * هر بلايى كايد از حقّت به حق ميجو پناه